ايجاد روحيه در رزمندگان
راوی محمد رضا قهرمانی : یادم است سال 63 بعد از این که سه ماه ماموریت نیروها تمام شده بود 20 روز دیگر نیروها را نگه داشتند خوب طبیعى بود که رزمندهها از همه اقشار بودند یک شب عملیات رزم شبانه آقاى برونسى براى تیپ جوادالائمه در ایلام گذاشتند نیروها را تا پاى تپه ششدار بردند یادم است آن شب مهتاب هم بود و همه رو به مهتاب نشسته بودند آقاى برونسى هم روبه رو نشسته بود آمد و به نیروها خسته نباشید گفت مقدارى با رزمندهها شوخى کرد یک پیرمردى که جلوى صف نشسته بود را بلند کرد و گفت این را مىشناسیدش بلند شو بابا گفت این بابام است ایشان بلند شده آمده اینجا مىگوید می خواهم رزمنده بشوم و بجنگم کارى از ایشان برنمى آید فقط ایشان را اینجا آوردهام که به عنوان کیسه شن بگذارید جلوى خودتان و با عراقىها بجنگد کار دیگرى که به قول من از ایشان برنمى آید بعد گفت حکایت ما با شماها حکایت حضرت موسى است که به کوه طور رفت و این آیه را خواند وواعدنا موسى ثلاثین لیله و اتمناها بعشر فتم میقات ربه اربعین لیله... اول خداوند به موسى گفت 30 شب بمان به ده شب دیگر اضافه کرد حالا ما هم به شماها گفتیم سه ماه بمانید 3 ماه تمام شد بعد گفتیم 20 روز دیگر بایستید عملیات مىشود 20 روز هم تمام شد و باز هم مىخواهیم بگوئیم بایستید آقا جان یک کلام به صد کلام دولت براى شما خرج کرده جنگ براى شما خرج کرده که شما در عملیات شرکت کنید دیگر کل نیروها ولشگر پنج نصر من جمله اعضاء بچههاى تیپ جوادالائمه(علیه السلام)بود نه من با ارفعى صحبت کردم که تا قبل از این رزم شبانه چه طورى بود که همه سراغ کارگزینى مىرفتند تا مرخصى بگیرند ولى با این صحبت هایى که برونسى کرد جو برگشت و نیروها ماندند.
ثبت دیدگاه