شناسه: 223245

پيش بيني شهادت

راوی عباس تیموری : پیش از عملیات بدر بحث تلفیق با ارتش پیش آمد . به همین دلیل ما برای شرکت در جلسه ای به تیپ یکم لشگر 77 رفتیم . فرمانده تیپ شروع به توجیه منطقه عملیاتی نمود که چه جور آتش می ریزیم . چه جوری می خواهیم ، عمل کنیم . وضعیت پشتیبانی چه جوری است . آتش منهدممان، مستقیمان! همین طور داشت توجیه می کرد و بعد فرماندهان بعدی مانند اطلاعات عملیات و غیره آمدند و صحبت نمودند . در این اثنا شهید برونسی صحبت آنها را قطع کرد و به فرمانده تیپ گفت : « شما تیمسار کجا می خواهید بایستید ؟ ایشان دستش را روی نقشه برد و تقریباً 30 کیلومتر پشت خط عملیاتی را نشان داد و گفت : اینجا می خواهم بایستم من از اینجا گردانها را هدایت می کنم و ...شهید برونسی گفت:« اینطوری که درست نیست » شما پشت سر این همه نیرو باشید و نیروها را جلو بفرستید که نمی توانید هدایت کنید . در ادامه فرمانده تیپ از شهید برونسی سؤال کرد که : شما کجا می خواهید بایستید ؟ یادم هست که منطقه عملیاتی از پد امام رضا(علیه السلام)که می خواستیم شروع کنیم تقریباً هفت تا هشت کیلومتر تا چهار راه خندق بود . از آنجا هم سه تا چهار کیلومتر راه تا اتوبان بصره ــ العماره بود یعنی حدود 10 تا 15 کیلومتر عملیاتی بود . وسطهای منطقه عملیاتی تقریباً چهار راه خندق بود . خلاصه شهید جلوی نقشه رفت و آنتن را بدست گرفت و دقیقاً همان چهار راه خندق را نشان داد و گفت : « من اینجا می ایستم » فرمانده تیپ گفت : چرا آنجا ؟ اگر قرار است با نیرو حرکت کنی ، ابتدای عملیات و اگر قرار است ، انتهای نیروها باشی انتهای عملیات . چرا آنجا وسط مثلاً برای هیچکس مشخص نبود که چرا شهید آنجا را نشان داده است . صبح روز عملیات که وارد منطقه شدیم ، دوستان از چپ و راست عمل کردند و موفق نشده بودند حتی پد امام رضا (علیه السلام) پس از 7 تا 8 ساعت سقوط کرد و بچه ها نهایتاً توانستند به چهار راه خندق برسند . یعنی تمام لشگرهای سپاه توی همان محوطه گیر کردند و اصطلاحاً بایکوت شدند . عراق شدیداً مقاومت می کرد و کل عملیات به چهار راه خندق کشیده شد و کل لشگرهای سپاه از آن منطقه جلوتر نرفتند . آنجا متوجه شدم که چرا شهید برونسی اینجا را علامت گذاری کرده آن هم پیش از عملیات . ما گردان سومی یا چهارمی بودیم که به دستور شهید وارد منطقه شدیم و نهایتاًخودمان را به پشت همان چهار راه خندق رساندیم . حدود 200 متر جلو تر شهید برونسی را دیدیم که نشسته و دارد هدایت می کند . دقیقاً عملیات در همانجا متوقف شده بود . و آتش دشمن فوق العاده شدید بود . یعنی 3 تا 4 قرارگاه دشمن در آنجا موضع گرفته بودند . حالا نمی دانم از قبل ، عملیات را می دانستند یا نه بهر صورت سه چهار ساعت در آنجا مقاومت کردیم اما بچه های زیادی شهید شدند و مهمات هم نمی توانست وارد منطقه بشود . من همانجا نشسته بودم که دیدم به بچه های 7 ولیعصر ( عجل الله تعالی فرجه و شریف) از سمت چپ و امام حسین( علیه السلام) از سمت راست عقب نشستند و نهایتاً تیپهای جواد الائمه (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) از لشگر5 نصر مانده بودند . من حدود 15 تا 20 متر با شهید فاصله نداشتم که ناگهان یکی از بچه ها اعلام کرد که شهید آنجا ترکش خورده است . به بچه ها گفتم : اگر مقدور است ، جنازه شهید را عقب بکشیم که گفتند : نه اصلاً مقدور نیست و وضعیت فوق العاده خراب است . در همین حین عراق توی همان کاسه شروع به تک کرد و تانکهای دشمن شروع به دور زدن منطقه نمودند با زحمت خودمان را عقب کشیدیم و از جنازه شهید دور شدیم . پس از عملیات دیگر برایم مسجل شد که شهید با توجه به حرف قبل از عملیاتش که گفته بود : « اگر من توی این عملیات شهید نشوم به مسلمانی خودم شک می کنم . » رابطه عجیبی با ائمه(علیهم السلام)خصوصاً حضرت زهراء(سلام الله علیه)داشت و آن نقطه ای که روی نقشه نشان داده بود همان نقطه شهادتش بود .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه