روابط عاطفی با دوستان و خانواده بعد از شهادت
به روایت از محمد اسماعیل قندری : بعد از شهادت آقا یعقوب خیلی ناراحت و افسرده بودم و با گریه های فاطمه عصبانیتم دو چندان شده بود روزی طاقت نیاوردم و فریاد زدم : چرا اینقدر مرا اذیت می کنی اعصابم از دست توخورد شده است . شب که خوابیدم آقا یعقوب را در خواب دیدم که به من گفت : فاطمه را دعوا نکن و نزن چونکه او برای من بی تابی می کند و ناراحتی او بخاطر دوری از من است .
ثبت دیدگاه