مطلع شدن از شهادت از طریق عوامل غیر مترقبه
به روایت از فاطمه حاجی بیگو : قبل از اینکه ایشان به جبهه برود به اوگفته بودم که من دوست ندارم کسی خبر شهادتت را به من بدهد و دوست دارم خودم مطلع شوم دو روز قبل از تشیع جنازه تمام خواهر ها اقوام و خویشان خبر داشتند اما به من چیزی نگفتند .مرا به خانه خواهرم بردند تا از موضوع بی خبر باشم و انها کار ها را در خانه من انجام دهند به من گفته بودند که کریم مجروح شده و در باختران است و من از آنها تقاضا کردم که چرا به بیمارستان میرند و آنها می گفتند تا روز دوشنبه می رویم خواهرم کلید منزل را از کیفم برداشته بود و رفته بودند که عکس کریم را بزرگ کند .در همین حال من در فکر عمیقی به سر بردم کریم در ذهنم مجسم شده با همان لباسهایی که به جبهه رفته بود و دست مرا گرفت و گفت: فاطمه بلند شو و عکسی را که دارم بزرگ کن خواهرانت اشتباهی عکس مرا بزرگ کرده اند ایشان به من گفتند : خواهرت کلید حیاط را از داخل کیفت برداشته است بلند شو و دوست دارم خودت کارها را انجام بدهی .بعد از چند لحظه من به خودم آمدم و رفتم به خواهرم گفتم ،کلید را بده.به من با تعجب نگاه کرد و گفت: من دست به کیف نکرده ام .گفتم :شما دروغ می گویید؟کریم خودش به من گفت : که شما کلیدم را از کیفم برداشتید و ایشان فرمودند :تمام کارها را دوست دارم خودت انجام بدهی .
ثبت دیدگاه