شناسه: 223955

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از فاطمه حاجی بیگو : برای آخرین بار که قرار بود به جبهه اعزام شود و برای ساعت 4 صبح بلیط گرفته بود. من (همسر) در حال حاضر کردن وسایل ایشان بودم و کریم هم داشت خود را آماده می کرد تا برود و دخترم هم خواب بود ناگهان با نگرانی و اضطراب بیدار شد وگفت: خواب دیدم تفنگت در کوچه افتاده و خونی شده بود و من هم آن را برداشتم بعد کریم به فکر فرو رفت و گفت: این دفعه آخر من است که به جبهه می روم و شهید می شوم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه