شناسه: 224076

خواب و رویای دیگران در مورد شهید 1

به روایت از طیبه میرنژاد : یک شب خواب دیدم فرزندم علی وارد خانه شد و به من گفت مادر جان دیگر طاقت دوریتان را نداشتم آمدم تا از شما خبر بگیرم وقتی که خواست برود به من گفت مادر از شما خواهش می کنم با عروست مهربان باش و کاری نکن که از شما دلسرد شود و اگر خواست برود جلویش را نگیر من به او این اجازه را دادم که هر موقع صبرش تمام شد و خواست برود می تواند شما را تنها بگذارد و برود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه