دقت در حلال و حرام
یادم می آید زمانیکه مجید می خواست عازم جبهه شود گوسفندی برایش گرفتیم تا قربانی کنیم ودر حال رفتن مجید به وی گفتم: که من خسته ام وحال ندارم .گفت : ازشما می خواهم موقعی که من رفتم سنگر مرا خالی نگذارید واز اسلام وناموس و انقلاب دفاع کنید.
ثبت دیدگاه