قداست لباس سپاه
به روایت از طوبی فرجی : زمانی که اسدا... می خواست به جبهه برود، گفت: مادرجان، حالا که من این لباس سبز را بر تن کردم دیگر متعلق به شما شما نیستم،من در خدمت اسلام هستم ، چشم و گوش خود را باز کن،من شاید اسیر یا مفقود یا شهید شوم، مبادا بشینی و بر سر و صورت خود بزنی و گریه کنی که دشمن شاد می شود، نکند بین دوست و دشمن بگویی که پسرم شهید شد و او را از دست دادم که با این عمل، باعث شادی دشمن می شوی. این آخرین وصیتنامه اسدا... بود. او رفت و به آرزویش رسید
ثبت دیدگاه