حرمت والدین
به روایت از حسین استیری : در جبهه در 30 کیلومتری آبادان انبار مهماتی بود که ما نگهبان بودیم و پایگاهی قرار داشت که ما از آن نگهبانی میدادیم . ایشان (شهید) که خدمت سربازی را می گذراند با ماشین ژاندارمری مهمات را به جبهه می رساند و وقتیکه مطلع شده بود که من آنجا هستم به آنجا آمده و نگهبان به او ایست داده بودند ولی ایشان مسافت زیادی را سینه خیز آمده بود و بعد از اینکه نگهبان از او می خواهد خود را معرفی کند ایشان گفته بودند که پدرم اینجاست من هم می خواهم اینجا باشم و در جبهه خدمت کنم در حالیکه تمام لباسهای ایشان تکه تکه شده بود از شدت سینه خیز که رفته بود .
ثبت دیدگاه