محبت و مهرباني
راوی زهرا آزادفر: وقتی به کودکستان میرفتم وقتی به خانه برمی گشتم عکس پدرم را به دستم گرفته و گریه سر می دادم یک روز مادرم به اتاقم آمد و علت گریه ام را پرسید من در حالی که عکس پدر را در آغوش داشتم و زار زار گریه می کردم گفتم: مادر جان من برای این گریه می کنم که از پدرم دور هستم و دلم برایش تنگ شده است و دوست داشتم که پدرم الان اینجا بود و با ما زندگی می کرد.
ثبت دیدگاه