تقيد به مسائل شرعي
راوی فاطمه مهاجرقوچانی: به یاد دارم زمانی که تازه ازدواج کرده بودم می خواستیم با ماشین به عروسی برویم به همین خاطر یک کمی آرایش کردیم وقتی به محل عروسی رسیدیم و خواستیم وارد مجلس شویم برادرم محمد حسین که تازه متوجه شده بود که من آرایش کرده ام به من گفت : تو خجالت نمی کشی که با این وضع می خواهی به عروسی بروی شوهرت پاسدار من پاسدار گفتم : کم آرایش کرده ام ایشان گفت : نه همین الان دوست دارم همین جا صورتت را پاک کنی گفتم : الان شب است چه اشکالی دارد ؟ ایشان گفت : الان که وارد مجلس شوی تو را به عنوان یک خانم پاسدار و خواهر پاسدار می بینند این چه وضعی است ؟ (قبل از این برادرم محسن مفقود شده بود ) بعد برادرم محمد حسین گفت : تو الان خانواده ی شهید هستی خانواده مفقود الاثری این چه وضعیه باشد که ته آرایش داری میهمانها که نمی دانند فکر می کنند که تو از قبل آرایش غلیظ کرده ای و الان کمی از آن پاک شده مادرم به برادرم محمد حسین گفت : خواهرت شوهر دارد برادرم محمد حسین گفت: من از ناحیه شوهرش OK دارم مشکلی ندارد تا یک حدی می توانم به خواهرم امر و نهی کنم بالاخره اینقدر اصرار کرد تا من همانجا صورتم را تمیز کردم ووارد مجلس شدیم.
ثبت دیدگاه