شناسه: 225978

تواضع و فروتني

راوی بهجت نقیبی مقدم: فرزندم محمدحسین مجروح شده بود ولی من اطلاع نداشتم وقتی از جبهه به مرخصی آمد دیدم که آرام سر سجاه نشسته و نماز می خواند گفتم : چکارت شده گفت : من هیچ ناراحتی ندارم بعد دیدم که لباسش خونی است شب که خوابید آهسته به اتاقش رفتم که دستش را ببینم اوبیدارشد وخندید و گفت : شما چی را می خواهید نگاه کنید چیزی نیست بعد از اینکه خیلی قسمش دادم گفت : چیزی نبوده ودیگر رفع شده او حتی داروهایش را توی اتاق خودش می خورد که من متوجه نشوم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه