نوافل و نماز شب
راوی شهربانو مستمند: یکی از همرزمان محمدرضا خاطره ای را این گونه نقل می کرد: نیمه شبی با صدای پای محمدرضا از خواب بلند شدم دیدم محمدرضا بیدار است پرسیدم چکار می کنی؟ گفت: می خواستم آب بخورم بالاخره با اصرار زیاد فهمیدم که نماز شب را تمام کرده و می خواسته بخوابد و نیز گفته بود بلند شدم در این دل شب دو رکعت نماز بخوانم که مورد رضای خداوند متعال قرار گیرد.
ثبت دیدگاه