شناسه: 226350

خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد

یک رو زکه علی آقا از جبهه بر گشته بود مادر بزرگش به ایشان گفت : چند شب پیش خوابت راد یدم که مادرت در کنار حوض آبی ایستاده و یک کوزه آب در دستش است وقتی ا زاو سوال کردم که این کوز هرا می خواهی چکار ؟ در جوابم گفت : می خواهم علی رضا بیاید تا به او آب بدهم . " ضمناً مادر علی رضا قبلاً فوت کرده بود " هنگامیکه آقای نعمانی این خواب را شنید گفت : چه جالب ، عزیز . من هم تو جبهه خواب مادرم راد یدم که در باغی ایستاده و یک کوزه آب در دستش است و منتظر من بود .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه