شناسه: 226366

تشويق نيروها

راوی مهدی یغمایی: وقتی سال 59 می خواستم به جبهه بروم برادرم علی یغمایی اینقدر خوشحال شده بود که از خوشحالی گریه می کرد بعد که من به جبهه رفتم و مجروح شدم ایشان به تهران بیمارستانی که بستری بودم آمد من بیهوش بودم تا صدای پای برادرم علی را شنیدم همین قدر یادم است که گفتم داداش آمدی؟ آمد بالای سر من و خیلی خوشحال بد از این که ما به جبهه رفتیم تا این که به امید خدا توسط امام زمان شفا یافتم و برگشتم به محیط کار بسیج وقتی برادرم می آمد و می دید من با آن مجروحیت کار می کنم خوشحال می شد و آفرین می گفت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه