شناسه: 226713

محبت و مهرباني

راوی فریبا هنری: روز عید برای دیدن اقوام و خویشان هم لباس پوشیده و آماده خارج شدن از منزل بودیم که مادرم گفت : حسین از منزل خارج شده و گفته چند لحظه صبر کنید من بر می گردم و همراه شما خواهم آمد . وقتی آمد قیافه اش خندان بود . از او سؤال کردم کجا بودی . به ما چیز نگفت : روز بعد پیرزنی که در همسایگی ما بود به خانه ما بود و گفت : آمده ام بازدید پسرم حسین را جبران کنم و از او تشکر کنم که صبح روز عید به دیدن من آمد و آن موقع فهمیدم که دیروز حسین کجا رفته بود .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه