خاطرات سياسي
خلیل واحدیایوری گوینده: حسن واحدیایوری ـــــــ پدر شهید: علی من و خلیل از دوران کودکی با هم بودیم با اینکه سن و سال کمی داشتیم در دوران انقلاب اما از روستا برای راهپیمائی و تظاهرات علیه رژیم مستکبر شاه به کاشمر میرفتیم یک روز در تظاهرات در میدان مرکزی شهر بین مأمورین شاه و مردم درگیری بوجود آمد و با تیراندازی مأمورین مردم متفرق شدند و به داخل مسجد هجوم بردند خلیل میگفت من هم خواستم که با مردم وارد مسجد شوم اما دیدم چون کوچک هستم ممکن است داخل جمعیت زیر دست و پای مردم بمانم و از بین بروم بعد همانجا مانده بود و فرار نکرده بود میگفت در اثر تیراندازی یک نفر درنزدیکیام به شهادت رسید ولی گلوله به نخورد و قسمت بر این بود که در جبهه جنگ بعد از مدتی در جهاد فی سبیلاله به درجهی شهادت نائل گردد. موضوع: 1- خاطرات مبارزات سیاسی 2- شجاعت و شهامت
ثبت دیدگاه