عشق به جهاد
راوی محمدولی واحدی: در زمستان سال 1362 وقتی که شهید می خواست به جبهه برود به بجنورئ رفتم تا شاید بتوانم مانع رفتن وی شوم با او گفتم: پسرجان می خواهی به جبهه بروی؟ گفت: من حالا می خواهم درس بخوانم. هر چه سعی کردم که بفهمم چه زمانی می خواهد اعزام شود. ولی موفق نشدم. ار دوستانش شنیدم که تصمیم دارد اعزام شود شهید مرا به روستا فرستاد چونکه او نمی خواست وقت رفتنش من در بجنورد باشم تا من را ناراحت و غمگین ببیند.
ثبت دیدگاه