شناسه: 228445

پيش بيني شهادت

برای آخرین دفعه با لباسی ساده نزد مادر می آیند که خداحافظی کنند . مادر گفت : به ایشان فرمودم : پسرم این چه لباسی است ؟ چرا لباس رزم نپوشیده ای ؟ گفت : دوست ندارم من را با لباس رزم ببینند . مگر این لباس چگونه است ؟ گفتم : مادر مثل حضرت موسی شده ای . گفت : ای مادر من را چه به حضرت موسی . برایش آیینه و قرآن گرفتم که برود . در این هنگام به ایشان گفتم : مادر بیا تا تو را ببوسم . گفت : مادر جان ! بیا من را ببوس . صورتش را بوسیدم ، دیدم گلویش را آورد ، خوب که وی را بوسیدم . به ایشان گفتم : مادر چه موقعی برمی گردی ؟ گفت : من برنمی گردم . مرا می آورند . به او گفتم : مادر دلم را خون کردی . گفت : نه مادر این چه حرفی است که می زنی ، پیش مادر شهداء برو و از آنان درس بگیر .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه