آخرين وداع با دوستان
راوی محمود نجفی : یک شب قبل از شروع عملیات والفجر 3 رجبعلی نجفی به چادر من آمد و گفت: محمود می خواهم به خط بروم، آمده ام که با شما خداحافظی کنم. ضمن این که توصیه هایی کردند گفتند: من ناخن هایم را و سر و صورتم را کوتاه کرده ام. غسل شهادت کرده ام و امشب شب موعود من است. عین این جملات را در وصیتنامه اش هم نوشته است. من امشب به شهادت می رسم. بعد همدیگر را در آغوش گرفتند و شروع به اشک ریختن کردیم. در ادامه گفت: مواظب همسر و فرزند خردسالم باشید. وقتی می خواست از من جدا شده و برود ، گفتم: علی جان امکان دارد من هم به شهادت برسم، ایشان در جواب من گفت: محمود شما شهید نمی شوی. خداحافظی کرد و رفت. من از پشت سر به قد و بالای ایشان نگاه می کردم و اشک می ریختم. این آخرین نگاهها و دیدار من با آقای نجفی بود. روز سوم عملیات وقتی سراغ من آمده و گفتند: شما به ایلام بروید که با شما کار دارند، من احساس کردم شاید علی آقا به شهادت رسیده باشد. وقتی به ایلام رسیدم یک برادر به من گفت: شوهر خواهر شما آقای نجفی به شهادت رسیده است و شما می توانید برای شرکت در مراسم تشییع و تدفین ایشان به مرخصی بروید.
ثبت دیدگاه