شناسه: 229204

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی حسن ربانی : یک شب خواب دیدم که رفتم به بهشت اکبر فردوس برای زیارت اموات. همین جایی که اکنون مزار شهید دادرس هست. دیدم در آنجا یک قالیچه ای (به قول معروف مثل قالیچه حضرت سلیمان) پهن است و حدود دوازده نفر از شهدا که تا آن زمان به شهادت رسیده بودند روی این قالیچه نشسته اند. من رفتم نزدیک پس از سلام و احوالپرسی سؤال کردم: شما چکار می کنید؟ گفتند: ما اینجا جمع شدیم برویم کربلاء همه شهدای فردوس آنجا بودند. شهید یکتانژاد هم که مزارش دورتر است آنجا بود. یکی دیگر از شهدا که مزار وی در پشته قا لیچه است ایشان هم آنجا بود. به آنها گفتم شما که می روید کربلاء رسم است کسانی که کربلا می روند یک نفر هم برای چاووشی خواندن با خودشان می برند. شما هم مرا با خودتان ببرید تا برایتان چاووشی بخوانم. آنها گفتند: نمی شود شما با ما بیاید شما تذکره ندارید. فعلا" تذکره ما صا در شده من همین طور به سمت آنها می رفتم دیدم این قالیچه پرواز کرد به سمت آسمان و رفت بالا و آنها برای من دست تکان می دادند و بالا می رفتند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه