شناسه: 229485

لحظه ونحوه شهادت

صادق حصاری مطلق بعد از شهادتش خواب دیدم که در باغی آب روانی جاری است وصادق قدم می زند .من به طرف ایشان رفتم ولی او ازمن فاصله گرفت .به وی گفتم : پسرم بیا با شما کار دارم چرا با من صحبت نمی کنی و از من فاصله می گیری ؟ صادق گفت : پدر جان اینجا خیلی خوب است ومن در اینجا راحتم ووقتی من به ایشان رسیدم و خواستم ببوسمش از خواب بیدار شدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه