خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی زهرا مهدی آبادی: بر اثر سکته مغزی در بیمارستان قائم مشهد بستری شده بود . شب جمعه ساعت 12 شب بود و من هنوز بیدار بودم . یک آن چشم برهم گذاشته بودم که دیدم جواد آمد در حالی که خوشحال بود و می خندید ، گفت : آمده ام . گفتم : خوش آمدی . گفت: آمدم مادرم را ببرم . یک آن به خود آمدم یادم آمد که جواد شهید شده است . جیغ کشیدم و گفتم : نمی گذارم او را ببری او گفت: مادر حق من هم هست . شما حق خود را گرفته اید . حالا نوبت من است که پیش عزیزم باشم . یکباره از خواب پریدم و دیدم که دکترها و پرستار بالای سر مادرم هستند و به او اکسیژن وصل کرده اند . نزدیکی های صبح بود که مادرم به رحمت ایزدی پیوست.
ثبت دیدگاه