شناسه: 229531

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی معصومه فضلی: بعد از شهادت پسرم جواد, خواب دیدم در باغی پر از گل و میوه هستم که درختان سر سبز زیادی دارد. در آنجا راه باریکی بود که نمی توانستم از آن بگذرم جواد پیدا شد و از من پرسید چرا اینجا ایستاده ای گفتم این راه خیلی باریکی است و نمی توانم از آن بگذرم. دستم را گرفت و به راه افتادیم همین طور که عبور می کردیم دو نفر مرد با لباسهای سفید و بلند و زیبا با چهره های نورانی پیشاپیش جواد حرکت می کردند. از جواد پرسیدم اینجا کجاست؟ خندید و گفت همانجایی که در خانه همیشه از آن برایت می گفتم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه