تعاون و همکاري
راوی عصمت میرزاحسینی : در دوران دبیرستان یک روز به منزل آمد و گفت: مادر من دایی را که فرزندش مریض بوده از روستا به شهر بردم و در بیمارستان بستری کردم، شما بروو و برای آنها غذا ببر. من که در حال شستن لباس بودم گفتم: مادر من کار دارم. او گفت: شما برو من همه کارهایت را انجام می دهم.
ثبت دیدگاه