شناسه: 229767

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی فاطمه موسوی راد : بعد از شهادت آقا سید احمد یک شب خواب دیدم ایشان به خانه آمد در حالی که یک دستش قطع شده بود گفتم : داداش جان شما که دستتان این طوری است چرا این همه مدت نیامدی؟ گفت : در این مدت اسیر بودم و حالاهم که می بینی آمده ام به خاطر این است که آزاد شده ام و چند تا نوار قرآن ونوحه ی آهنگران به من داد چون من علاقه ی زیادی به این نوارها داشتم - و گفت : من فقط آمدم که این نوارها را به شما بدهم و برگردم و در حال بیرون رفتن از خانه بود که ایشان گفتم : نرو درهمین لحظه از خواب بیدار شدم

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه