خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی طاهره مرادنژاد : یک شب خواب دیدم با آقا سید احمد در یک باغ خیلی بزرگی نشسته ایم. و این باغ درخت های خیلی بلندی داشت به گونه ای که سر شاخه های درخت از دو طرف به هم رسیده بود. آقا سید احمد به من گفت: مادر جان، اگر می دانید شلوار من کجاست آن را برایم بیاورید. بلند شدم و شلوار و پیراهنش را آوردم و به دستش دادم. در همین لحظه بود که از خواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه