توصيه هاي شهيد
یادم می آید آخرین دفعه که ایشان عازم جبهه شدند دو مرتبه تا سر میلان رفتند برگشتند و دختر بزرگم را بوسیدند و گفتند : این دفعه ی آخر است که من می روم واگر من شهید شدم بچه ها را زینب وار تربیت کن و بعد من شروع کردم به گریه کردن و گفتم : شما چرا این حرفها را می زنید ؟ گفت : خانم شوخی کردم من شهید نمی شوم شهید شدن لیاقت می خواهد ومن لیاقت شهادت را ندارم و این را گفت و رفت .
ثبت دیدگاه