اخلاص عمل
یادم می آید وقتی محمد شهید شد یکی از همسایه ها که مغازه دارنیز بود و از نظر ایمان کسی رویش حساب باز نمی کرد آمد و گفت : شما نمی دانید چه کسی را ازدست داده اید.گفتم : چطور ؟ گفت: محمد آقا مبلغ کمی که از بسیج می گرفت به من می داد و می گفت : صبح جمعه با این پول صبحانه ای تهیه کنید و به مسجد ببرید برای آنهایی که جمع شده اند و دعای ندبه می خوانند . این پول مال خودم است و چون می دانم حلال است برای این کار خیر به شما می دهم.با این کارش می خواست که این آقا را به سمت مسجد گرایش دهد و همسایه ها نسبت به این آقا نظر خوبی پیدا کنند.
ثبت دیدگاه