شناسه: 230451

دستگيري از ضعيفان

محمد خیلی در لباس پوشیدن مقید بود یادم می آید یکروز دیدم که ایشان کتش را شست و به اتوشویی برد و بعد آن را کادوپیچی کرد. گفتم: محمد چه کار می کنی گفت: یکی از دوستان مدرسه ام لباس گرم ندارد و من هم خجالت می کشم به معلم بگویم تا برای او پول جمع کنیم و لباس گرم بخریم من این کت را کادو می کنم و می برم و بدون اینکه متوجه شود در منزلشان می گذارم روز بعد دیدم خوشحال به منزل آمد و گفت: خدا را شکر که دوستم کتم را تنش کرده و به مدرسه آمده و از اینکه کت نو نبوده ناراحت نشده است .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه