شناسه: 230452

تواضع و فروتني

زمانی که پسر عمه ام به منطقه رفته بود اتفاقاً ایشان را به قسمتی که برادرم محمد بوده می برند و او می گوید که من پسر عمه محمد ملازاده مقدم هستم، بعد ایشان را به چادر محمد می برند. و ایشان به محمد می گوید: خوب شما فرمانده بودی و به ما چیزی نگفتی؟ محمد می گوید: نه اشتباه کرده هر کسی که گفته است. من اینجا فرمانده نیستم من فقط خدمت می کنم. پسر عمه ام می گوید: نه، نگاه کن روی چادرت هم نوشته محمد سریع تیغی برداشت و آمد کلمه فرمانده را از روی چادر پاک کرد و گفت: نگاه کن فقط آموزش می دهم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه