شناسه: 230463

تقيد به نماز

یکی از شهداء بنام محمد ناظمی که پسرعموی پدرم هستند قبل از شهادتش برای ما یک خاطره تعریف کردند و گفتند: به کنار شط العرب رفتم که وضو بگیرم دیدم یک نفر آنجا وضو گرفته و می خواهد نماز بخواند به ایشان گفتم: شما کی هستید؟ گفت: من محمد ملازاده هستم، شما کی هستید؟ گفتم: من سید محمد ناظمی هستم. بعد گفت: چه تصادفی! نکند با ما فامیل هستید؟ گفتم: بله فامیل هستیم، شما با کی به اینجا آمده اید؟ گفت: شما آن نیروها را می بینید؟ آنها همه نیروهای ما هستند و دارند می روند من هم باید بروم که عقب نمانم. گفتم: اجازه بدهید من دوربین دارم یک وداعی بکنیم و کنار شط از شما یک عکس یادگاری بگیرم عکس را گرفتم و بعد از وداع ایشان رفتند ولی به آنجایی که اشاره کرده بود هر چه نگاه کردم کسی را ندیدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه