توجه به امور معنوي
یکی از همرزمان محمد تعریف می کرد که: یکسری در منطقه با محمد توی ماشین بودیم که توی گل گیر کردیم و ماشین نه به جلو و نه به عقب حرکت می کرد، محمد گفت: من دعا می کنم شما آمین بگو. بعد شروع کرد به دعا کردن و من هم آمین می گفتم. وقتی دعا تمام شد دیدیم یک آقایی با قاطر آمد و پرسید: پسرم، چه شده؟ گفتیم: ماشین در گل مانده بعد ایشان با قاطر و با کمک ما ماشین را از گل در آورده و بعد از دو سه دقیقه ای که از آنجا درآمدیم همانجا مورد اصابت گلوله قرار گرفت.
ثبت دیدگاه