همت در رفع مشکل ديگران
یادم می آید اوائل انقلاب به خاطر جمع شدن آبهای کثیف مردم محل ناراحت بودند. بعد برادرم محمد با اینکه 15 سال بیشتر نداشت به شهرداری پیشنهادی داد و آنها نیز قبول کردند. بعد یک روز محمد این پیشنهاد را نیز بین همسایه ها مطرح کرد که عده ای موافقت کردند و محمد فرمی تهیه و اسامی خانواده هایی که پول دادند و مقدار پولشان را نوشت و خلاصه شهرداری آمد و برای ما جدول کشید، محمد هم از آن پول برای کارگرها غذا و چای تهیه می کرد و هم مزد آنها را می داد و برای اینکه غذا هزینة کمتری داشته باشد خودش مواد اولیه را می گرفت و غذا تهیه می کرد. ولی هر چه کارگرها به ایشان اصرار می کردند که شما هم پا به پای ما کارگری می کنید پس بیایید و غذا بخورید می گفت: نه، مردم پول داده اند که فقط خرج شما بشود. محمد حتی از آن پول سیمان برای جدول تهیه کرد و وقتی کار به اتمام رسید ایشان با مشورت پیش نماز محل حاج آقای موسوی . اهل محل گفت: اگر صلاح می دانید این پول که اضافه آمده خرج افرادی که در محل ما سرپرست ندارند، وسایل تهیه کرده و به آنها بدهیم که مورد قبول واقع شد و به ایشان گفتند: هر چه صلاح می دانید انجام دهید. محمد هم مقداری وسیله تهیه و به منزل خانواده های بی بضاعت برد به صورتی که خودشان هم متوجه نشدند.
ثبت دیدگاه