شناسه: 230467

قدر شناسي

یادم می آید زمانیکه برادرم محمد عازم جبهه بود یکی از دایی هایم که خیلی ثروتمند است به خاطر محمد چند جبهه میوه صادراتی به راه اهن برده و و به بچه های بسیجی هدیه می دهد و محمد هم به ایشان یک قرآن که با آب طلا کنده کاری شده بود هدیه داده و برای همسر ایشان نبز یک کتاب در رابطه با حجاب حضرت زهرا(ص) هدیه داده بود به این معنی که در مادیات غوطه ور نشوید و الگویتان را خانم حضرت زهرا(ص) قرار دهید و به آنها گفته بود این هدایا در قبال مجتبی که شما کردید و این همه میوه بخاطر من بین بچه ها توزیع کردید من تنها کوچکترین کار در نزد خدا و بزرگترین کاری را که می توانستم بکنم این هدایا بود چون می دانم که شما نیاز مادی ندارید و می دانم که به قرآن خیلی علاقه دارید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه