لحظه و نحوه شهادت
راوی امیر قیاسی زارعیان: در عملیات والفجر یک یک روز عصر نزدیک غروب آفتاب که دید دشمن هم کور بود به اتفاق ولی ا... چراغچی و ابوالقاسم مصدق اکرمی قرار شد برویم جلو را شناسایی کنیم که بعد بولدوزرها را ببریم جهت ایجاد کانال. از یک کانال حرکت کردیم منطقه تپه ماهور داشت و دره ها عمیق نبود تقریبا حالت شیار مانندی داشت. در منطقه آتش سنگینی وجود نداشت. همین طور که می رفتیم سوت یک خمپاره سرگردان احتمالا 120را شنیدیم و خوابیدیم روی زمین . یک دفعه از آن طرف صدایی گفت: آخ، نگاه کردیم دیدیم ترکشی به ران اکرمی اصابت کرده است و خون دارد فواره می زند. همان جا گفتم: هیچ خون دیگری در بدن ایشان نمانده است اما برادر ولی ا... گفت : اصلا طوری نشده است. بسیار آرام و خونسرد در این این گونه حوادث برخورد می کرد چفیه ای آورد و بست تا خون بند بیاید ولی بند نیامد و ایشان نای بلند شدن را نداشت . گفتیم ما می رویم ، ولی به انتهای مسیر نرسیده برگشتیم چون کسی که باید شب بیاید که راه بلد باشد مجروح شده بود . برگشتیم و برانکاردی آوردیم و ایشان را به عقب منتقل کردیم . فکر نمی کردم ایشان شهید شده باشد اما وقتی توی شهر آمدیم دیدیم تعدادی از شهداء را تشییع می کنند و نام مصدق اکرمی را هم در بین شهداء دیدیم . فردا شب برادر چراغچی به من گفتند این مسئولیت را تو باید بپذیری من هم چون مسیر را رفته بودم بولدوزرها را هدایت کردم و الحمدالله توانستیم بولدوزرها را توی مسیری که رفته بودیم شناسایی و هدایت کنیم.
ثبت دیدگاه