قناعت و صرفه جويي
راوی عباس تیموری: سعید چهره ای بسیار معصوم و زیبا داشت . به نظر نمی رسید که با آن سن و سال بتواند رزمنده موفقی باشد . چه برسد به اینکه مسئولیتی هم داشته باشد . او در تخریب لشگر 21 مسئول تدارکات بود و دوستان نزدیک هم از این موضوع مطلع نبودند بار ها و بار ها او را با لباسهای مندرس می دیدم و به طعنه چیزهایی به او می گفتم که خود را به کمیته امداد معرفی کند . یک روز که در تمرینات تخریب شلوارش پاره شده بود در حال وصله کردن لباس دیدم . گفتم : اینقدر گدا بازی در نیاور برو از تدارکات برای خودت یک شلوار بگیر. تنها پاسخش لبخندی بودکه هزاران موضوع در پس آن بود . بالاخره با شلوار وصله دار و کفشهای پینه بسته به دیدار حق شتافت. سعید به همراه گروهی از بچه های تخریب برای انفجار پلی در اتوبان بصره _ العماره اعزام شدند . اما هرگز به جمع دوستان دنیایی باز نگشتند . روحش شاد .
ثبت دیدگاه