تقيد به مسائل شرعي
ایشان دردوران راهنمایی مشغول تحصیل بود که یک روز پنجشنبه به روستا آمد و گفت : مادر هوس مربا کرده ام خیلی دوست دارم مربا درست کنی . من هم گفتم : که وسایل مورد نیاز مربا را نداریم که درست کنم . خاله اش فهمیده بود و یک کاسه مربا برایش آورد. من هم به عنوان صبحانه آنرا برای علی محمد آوردم درحین اینکه لقمه درست می کرد از من سوال کرد که مربا را چه کسی آورده ؟ گفتم : خاله ات . سریع خودش را عقب کشید وحتی لقمه ای هم که درست کرده بود نخورد وقتی علتش را پرسیدم گفت: چون که خاله با مادر شوهرش زندگی می کند و مادرشوهرش هم اهل نماز وروزه نیست من این مربا را نمی خورم وبه دیگران هم توصیه کرد که آنها هم نخورند . و من هر چه اصرار کردم که اینها بچه اند هیچ اشکالی ندارد ولی ایشان گفت : شما می خواهید بچه هایتان را با این جور لقمه ها بزرگ کنی و خیلی عصبانی شد .
ثبت دیدگاه