خاطرات جنگي
راوی صبورا جعفری : خاطره ای که نعمت الله برایم صحبت کرد. در مورد شهر سوسنگرد بود. ایشان گفتند: بعد از اینکه شهر سوسنگرد رفتیم. شهر به ویرانه تبدیل شده بود. و فقط رزمندگان رفت و آمد می کردند که ناگهان از خانه ای صدایی بلند شد. وقتی که به نزدیکی خانه رفتیم دیدیم که فقط خانه ای سالم در وسط حیاط باقی مانده و صدا از آن خانه می آید. در آن خانه زنی بود که متجاوزان عراقی پدر و مادر، برادر و خواهرانش را پیش چشم او به شهادت رسانیده بودند. آن زن وقتی این صحنه را دیده بود به آن خانه پناه برده بود و از حضرت ابوالفضل (ع) خواسته بود که او را پناه دهد. و حضرت ابوالفضل علمدار کربلا او را پناه داده بود. و آن متجاوزان هر چه تلاش کردند نتوانسته بودند در را باز کنند و آن زن سالم مانده بود.
ثبت دیدگاه