خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
زمانی گه حسین مفقود بود من خبر نداشتم که آیا پسرم اسیر است یا شهید. برای همین خیلی ناراحت بودم و گریه می کردم. شبی در خواب دیدم که به خانه آمد. خیلی ناراحت بود بدنش برهنه بود و لباس نداشت. من به او گفتم: لباسهاتی کجاست؟ او گفت: مادر مگر تو لباس به تن من گذاشته ای:؟ از آن موقع دیگر گریه نکرده ام.
ثبت دیدگاه