خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی زهرا سهرابی اول: بعد از شهادت شوهرم حسین آقا و قبل از اینکه به سفر مکه بروم،یک شب خواب دیدم حسین آقا با یکی از فرماندهان دیگر که با همسرش بود،آمده است و می خواهیم سوار هواپیما شویم.به علت اینکه نمازم را نخوانده بودم، نگران و ناراحت شده بودم.گفتم:من نماز من نماز نخوانده ام و دوست ندارم قبل از خواندن نماز سوار هواپیما شوم.حسین آقا گفت:نمی توانیم صبر کنیم. سوار هواپیما شوید تا حرکت کنیم.سوار شدم.هواپیما خراب شد.در حالی که می خندیدم گفتم:تا وقتی من نمازم را نخوانم کارها درست نمی شود.با حسین آقا از هواپیما پیاده شدیم.در حینی که پیاده می شدیم بامن خوش رفتاری زیادی کردوخیلی خوشحال بود.پرسیدم:چه شده است که اینقدر خوشحال هستید؟ گفت:شما نمی دانید کجا می خواهیم برویم؟ گفتم:چرا،می خواهیم به جبهه برویم.گفت: نه،شما ازمعنویت مکانی که می خواهیم برویم خبر نداری.نمازم را خواندم و سوار هواپیما شدیم.می خواستیم پرواز کنیم که از خواب بیدار شدم.پس از دیدن این خواب به طور معجزه آسابدون اینکه از رفتن به مکه اطلاعی داشته باشم به مکه رفتم.
ثبت دیدگاه