لحظه و نحوه شهادت
راوی جواد زارع: در عملیات خیبر ما آن طرف سلاح سنگین نداشتیم . مجهزترین سلاحی که ما داشتیم در برابر تانکهای تی72 و هلی کوپترهای آپاچی و تجهیزات زرهی عراق ما کلاش و آرپیجی داشتیم . آن لحظه ی آخر عملیات خیبر که تلفات ما زیاد شده بود بچه ها را داشتیم از منطقه به عقب منتقل می کردیم . سه نفر از برادارن ایستادند . یک حالت از خود گذشتگی و ایثار ، شهادت را با دست خودشان امضاء کردند تا بچه ها بتوانند نجات پیدا کنند . یکی از آن سه نفر همین حسین کارگر بود و اولین نفری بود که آمد آنجا آرپیجی برداشت رفت در برابر تانکهایی که از همه طرف می آمدند یک حالت تهاجمی پیدا کرده بودند . بچه های تیپ 121 امام رضا یک مرکز دایره مانندی بود که تمام گلوله ها را به همین مرکزی می زدند . حساب کنید چقدر گلوله می آمد به طرف این بچه ها در چنین شرایطی که اوج شهادت را می طلبد. حسین کارگر آرپیجی را برداشت . هر چه برادر حسن آزادی آقای محمودی محسن ضیایی داد زدند که برادر حسین بچه های گردان را عقب بکش همه را سوار قایق کن گفت : من می روم جلو . شما نیروها را بکشید عقب . هر تعداد از بچه ها را می توانید سوار قایق کنید ببرید عقب . خودتان هم بروید عقب من می آیم و خودم را می رسانم . لحظاتی نگذشت که حسین کارگر با گلوله ی توپ از پا در آمد و به فیض شهادت رسید .
ثبت دیدگاه