شناسه: 235520

عشق به ائمه اطهار

به روایت از زینب قاسمی : به یاد دارم به اصرار بچه ها یک تلویزیون سیاه و سفید خریده بودیم و آنها با آن سرگرم بودند تا این که یک روز آقای روضه خوان سفارش کرد که چون ما در خانه تلویزیون داریم دیگر برای خواندن روضه به منزل مان نمی آید چون آن زمان مثل امروز تلویزیون اسلامی نبود و برنامه های خوبی نداشت ما هم این را می دانستیم و در استفاده ی بچه ها از تلویزیون دقت کافی را داشتیم ولی تحمل تعطیلی روضه بخاطر یک چنین مسئله ای برایم مشکل بود حرفهای روضه خوان را به گوش بچه ها رساندم و عزت و احترامشان کردم و در دل از خدا خواستم تا مهر و علاقه به تلویزیون را از دلشان بیرون کند تا وادار نشوم با توسل به زور کاری بکنم. اما وقتی موضوع را با فرزند شهیدم مهدی در میان گذاشتم و گفتم در کمال تعجب با این کار موافقت کرد بدون آنکه کوچکترین عکس العملی از خود نشان بدهد فردای آنروز که تلویزیون را فروختیم مهدی بیشتر از گذشته به درسهایش پرداخت و آقای روضه خوان هم مثل سابق برای وعظ و سخنرانی به منزل ما آمد و این کار مهدی را تحسین و آفرین گفت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه