شناسه: 235522

تلاش و پشتکار

به روایت از زینب قاسمی : فرزندم مهدی با وجودی که پدرش پول تو جیبی اش را می داد اما راضی نمی شد که بدون کار کردن پولی بگیرد امتحانش را که داد از سه ماه تعطیلی به نحوه احسن استفاده می کرد و نمی گذاشت وقتش تلف شود میدان شهدا می ایستاد تا بعنوان یک کارگر ساده به سر کار بنایی برود اوایل خیلی مانعش می شدم یک روز گفتم تو طاقت این کارهای سخت را نداری از آن گذشته بعضی از اقوام آن اطراف مغازه دارند تو را می بینند برای ما خوب نیست گفت: کار بدی که نمی خواهم بکنم برای کار می روم این که عیب نیست چند وقتی که گذشت و دیدم خودش کار کردن را دوست دارد سر سختی را کنار گذاشتم و دیگر مانع اش نشدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه