شناسه: 235874

خبر شهادت

به روایت از فاطمه عبیدی زاده : در جریان عملیات والفجر 3 شنیدم حسین قاینی مجروح شده است. ولی به دلیل اینکه در طول عملیات مسئولیت داشتم نتوانستم خودم را به او برسانم سه چهار روز بعد از عملیات در فکه مخابرات ایلام آقای عربی را دیدم که مشغول تلفن زدن است. چون می دانستم شهید قاینی مجروح شده است جلو رفتم و از ایشان سئوال کردم: حسین آقای قاینی کجاست؟ می خواهم او را ببینم. آقای عربی به یک باره گفت: حسین شهید شد. چون ما گاهی اوقات با همدیگر شوخی می کردیم و این اصطلاحات را به کار می بردیم فکر کردم که آقای عربی به خاطر رابطه دوستی و نزدیکی من با حسین بهر حال دارد شوخی می کند. دوباره گفتم: آقای عربی من خودم می دانم که حسین مجروح شده، اما می خواهم بدانم الان او کجاست تا هر چه سریعتر او را ببینم. دومرتبه ایشان گفت: قاینی شهید شد. من باور نکردم. برای سومین بار و چهارمین بار هم سئوال کردم که در نهایت آقای عربی با تأکید و جدیت گفت: عرض کردم که حسین شهید شد و جنازه اش را هم به عقب بردند. گفتم: راست می گویید. گفت: بله. آن لحظه سخت ترین و تلخترین لحظه زندگیم بود چون بعد از 15 سال صمیمی ترین دوستم را از دست دادم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه