خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از سید محمد مبرقعی : پس از اینکه در عملیات بدر به علت اصابت ترکش مجروح و دچار موج گرفتگی شدم بعد از مدتی مرا از بیمارستان به روستای زادگاهم درخش آوردند. بعلت ناراحتی اعصاب و صدماتی که به ناحیة سوم وارد شده بود و موج انفجار هم مرا گرفته بود حالت طبیعی و عادی خود را از دست داده بودم بطوریکه اقوام و اعضای خانواده ام براحتی و به درستی نمی شناختم. در آن اوضاع و احوال یک شب خواب دیدم که در صحنه ای به اتفاق شهید حسین قاینی در قرارگاه بدر هستیم. سپس از خواب برخاستم و یک مرتبه با پای برهنه و با لباس خواب مسافت طولانی خانه ماان تا مزار شهدا را با توجه مواضعی همچون رودخانه، بوته های خار و سنگ ریزه در طول مسیر رفتم. نیمه های شب به مزار شهداء رسیدم و بر سر مزار شهید حسین قاینی دوباره خوابیدم. هنگامیکه مرحوم پدرم صبح از خواب بلند شده بود که نماز صحبش را بخواند دیده بود که من در بستر نیستم. یکی از اهالی روستا که همان شب در باغش آبیاری بوده به پدرم گفته بود: دیشب یک نفر را با پای برهنه و لباس سفید دیدم که به طرف قبرستان می رود. زمانیکه پدرم به سر مزار شهدا آمد دید که من بر روی قبر حسین قاینی خواب هستم. پدرم مرا بیدار کرد و همراه خودش به خانه برد.
ثبت دیدگاه