خاطرات ورزشی
به روایت از محمدعلی ذاکریانی : یک روز هنگام زنگ ورزش در میدان مدرسه دو تیم تشکیل دادیم و مشغول فوتبال بازی کردن شدیم. حسین قاینی وسط بازی وارد میدان بازی شد و اصرار داشت که به بازی ملحق شود در آن هنگام دانش آموزان دیگر اجازه نمی دادند و معتقد بودند که حسین چون تأخیر داشته باید صبر کند برای بازی دوم بیاید. در اینجا من وارد عمل شدم و اختلاف پیش آمده را حل کردم و از حسین خواهش کردم که اجازه بدهد این بازی تمام شود برای بازی بعدی او هم به همراه ما به بازی ادامه بدهد. این اولین آشنایی من با حسین قاینی بود.
ثبت دیدگاه