خاطرات جنگي
راوی اسماعیل فخرایان: منطقه ای که ما در آن مستقر بودیم نیزار و دارای آب فراوانی بود و برای شنا محل مناسبی به نظر می رسید . من به اتفاق عده ای از رزمندگان در یکی از روزهای گرم تابستان به آنجا رفتیم تا شنا کنیم . لباسهایمان را در آورده و روی نی ها گذاشتیم تا بعد از اینکه شنا کردیم آنها را بپوشیم . همگی به داخل آب رفتیم و ناگهان صدای ماشینی به گوشمان رسید . ابتدا فکر کردیم صدای ماشین نیروهای خودی است اما احتیاط لازم به عمل آوردیم و هر کدام یک نی را کنده و سرمان را به زیر آب کردیم و بوسیله آن نی نفس می کشیدیم . کم کم ماشین نزدیک شد و متوجه شدیم اینها از نیروهای خودی نیستند چون به زبان عربی با هم صحبت می کردند و فهمیدیم که نیروهای عراقی هستند . آن ها از دور لباسهایمان را دیده بودند و فکر کردند که جند تن از رزمندگان هستند و لذا آنها را به رگبار بستند و تمام لباسها را سوراخ سوراخ کردند ، بطوری که لباسها دیگر جای سالمی نداشتند و ما همگی که در زیر آب بودیم ، سعی کردیم که هیچ عملی از خود نشان ندهیم که باعث شود آنها متوجه ما نشوند . خوشبختانه متوجه نشدند و با وجود آنکه تمام نیزارها را با دوربین بررسی کردند ، اثری از ما ندیدند حتی چند تیر هم به داخل آب شلیک کردند اما به هیچ کداممان اصابت نکرد و همگی به یاری خدا سلامت ماندیم و آنها هم بعد از بازرسی محل و مأیوس شدند رفتند.
ثبت دیدگاه