شناسه: 237126

عشق به ائمه اطهار

راوی محمد حسن فایده: در تاریخ 16/ 6 / 60 از بیرجند به طرف تهران برای سمیناری که در این روز برای طرح و برنامة عملیات می خواست تشکیل شود، حرکت کردم تا شرکت کردم، متأسفانه بیرجند پیام را اشتباهی دریافت کرده بود سمینار روز 14/ 10 /60 بود. وقتی به ستاد مرکزی تهران رسیدم به اطاق مسئول عملیات جنوب به من گفت: سمینار 14 / 10 / 60 بود است و شما دیر آمده اید. خیلی ناراحت شدم گفتم: مثل اینکه من لیاقت جبهه رفتن را ندارم. پیش خدای متعال شرمنده بودم که مسئول گفت: یکی دیگر از برادران هم هست با ایشان بروید که حکمی برای شما بنویسند تا به جنوب اعزام شوید. خیلی خوشحال شدم چکم را نوشتند و با چند نفر از برادران که در قم منتظر ما بودند به جنوب رفتیم. اهواز موقعی که به اهواز رسیدیم، کلاس آموزشی گذاشتند. این کلاس یک هفته به طول انجامید. و پس از آن ما را به پیروزیهای اخیری که رزمندگان در دو جبهه بزرگ یعنی محاصرة آبادان و فتح بستان بدست آورده بودند، بردند. دیدن آن صحنه ها هر انسان بیدار مسئول و مؤمن را به تعجب وامی داشت. زمینی که وسعت آن ششصد کیلومتر مربع کیلومتر مربع است، در فرصت کوتاهی فتح کرده و پوزة دشمن تا دندان مسلح را به خاک مالیدند. باور آن برای هر کس عادی نبود، حتماً دست مهدی (عج) با رزمندگان پرتوان ما بوده است. این صحنه های دیدنی خیلی مشکل است که روی کاغذ آورده شوند. چون مواضع دشمن بقدری مستحکم و نکات امنیتی را رعایت کرده بودند که انگار خاک خود مزدوران بعثی است و مالک به حق آن شده اند. چنانچه صدام خائن به مزدورانش گفته بود که بستان بغداد است. باید آن را پس بگیرید که یک ضد حمله ای از روی پل سابله می کنند که شکست مفتضحانه ای را تحمل می کنند که خودمان دیدیم هیجده تانک مزدوران عراقی اطراف افتاده بود. گویی قدرت دیگری این کافران را نابود می کند. بله بالاخره دشمن با تحمل بیش از 3500 کشته و 1500 اسیر و چندین تانک منهدم شده و به غنیمت گرفته مجبور به عقب نشینی می شود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه