شناسه: 237159

خواب و روياي شهيد

راوی نجیبه فخاری: شبی خواب دیدم که محمد حسن با لباس مشکی با یکی دیگر آمد به بابا رضا گفتم نگاه کنید که حسن چند وقت شده که از او خبری نیست حالا ازدالن سرا با یک جوان دیگر داشت می آمد وسط حیاط که رسید دست در گردن او انداختم پرسیدم مامان تو کجایی چند وقت شده گم هستی ،چرا نیامدی؟گفت:مادرجان حالا که آمدم پرسیدم این رفیق تو کیه؟گفت این از چاه حوض است هردو تا سرحال وخوشحال بودند چند لحظه ای بیشتر نگذشت که از نظر من پنهان شد بعد از مدتی استخوان شهید را آوردند وتشییع کردند یک نوبت در سال 62 روح شهید تشییع ویکبار هم در سال 69 جسدش را تشییع کردند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه